روایت دو همزاد خدمتگزار مردم

روایت دو همزاد خدمتگزار مردم به گزارش علم عدل مرور خاطراتی بیشتر از نیم قرن پیش با مرحوم پدر و عمویم، دو همزاد: اخوان انصاری



شهریور سال ۱۳۵۴ شمسی بود. برای ادامه تحصیل به دانشگاه به تهران آمده بودم. خدمت مرحوم عمویم آیت الله حاج شیخ محمود انصاری رسیدم كه از علمای تهران و مجتهدین مشهور دوران خود به شمارمی آمد. او همزاد مرحوم پدر شهیدم آیت الله حاج شیخ احمد انصاری بودند؛ این دو شهرت به «اخوان انصاری» داشتند.
در اوساط دوران علمی وحوزوی از این دو همزاد با عنوان «مجتهد خدمتگزار» نام برده می شد. چنانكه در خدمتگزاری به مردم و گره گشایی از مشكلات مردم و معاشرت گرم با نیكوكاران و خیرین و نیز ارتباط با علمای بلاد و مراجع ایران وعراق، همت عالی در انجام امور داشتند.
زندگی دو همزاد برای مردم
این دو همزاد، یعنی «احمد ومحمود» معروف به اخوان انصاری، در ساخت مساجد و ترمیم امامزاده ها و جز اینها، یكی در ایران و دیگری در نجف اشرف وعراق، همت والایی داشتند. همچون خلقتشان كه دو همزاد حقیقی بودند، دراین راستا نیز همسان یكدیگر بودند.
گویی كه سلول های خدمت وهمت شان نیز از میان دونیم شده است. یكی در این سو برای ساخت مسجدی ویرانه، دستار بالا زده بود و دیگری در آن سوی مرزها و با فاصله ای بیشتر از هزار واندی كیلومتر، گاه در همان روز و یا چیزی نزدیك به آن، تجدید بنای مسجدی را آغاز می كرد.
این همزاد، مسجد ثامن الائمه را از ویرانی وفرسودگی، به مسجدی با گنبد ومناره ای زیبا تغییر می داد و آن همزاد در نجف، دست به تجدید بنای مسجد خضراء زده بود كه تاریخی بیشتر از هزار سال در خود نهفته دارد ومحل درس استاد خود - یعنی مرحوم آیت الله العظمی خویی - بود. مسجد خضراء را از نو به شكل زیبایی بنا كرد كه بعد از گذشت نیم قرن از این رخداد، الان با گام نهادن در این مساجد، گویی تازه و با معماری وهنر اسلامی نوین بنا شده است.
به یاد دارم كه تا سن هفده سالگی با پدر در نجف اشرف حركت می كردم و سپس با هجرت به ایران و تهران كه در كنار عموی همزاد پدرم، گام برداشتم، گویی كه در كنار پدرم قرار دارم.
دستگیری از مردم، مشی زندگی ایشان بود. آنان همچون فرشته های نجات، قبل از درخواست یك انسان - از كودك تا كهنسال و از مرد تا بانویی نیازمند- به سمت آنها روی آورده ونیازی را برآورده می كردند. بیماری را درمان می كردند و آزمند آبرومندی را كاملا پنهانی از دید این وآن – حتی پنهان از خانواده خود- به خواسته و آرزویش می رساندند.
ما خانواده این دو همزاد، چه بسیار از این رخدادها را گاه با دیدگانمان می دیدیم وچه بسیار از این نمونه ها را سال ها بعد از شهادت پدر و درگذشت عمو، از این و آن می شنیدیم.
در این هنگام بود كه چه اشك های شوق از سویی و اشك حسرت و از دست دادن این دو فرشته نجات مردم از دیدگانمان سرازیر می شد. - رحمت ورضوان و درود الهی بر این دو همزاد باد كه دو مجتهد خدمتگزار و دو انسان دردآشنای مردم بودند -
روحیات اجتماعی این دو همزاد و چگونگی برخوردشان با مردم به شكلی گسترده بود كه عالم وآدم، این دو را می شناختند وصد البته این دو نیز دیگران را؛

خاطره ماندگار آن عصر جمعه
عصر جمعه ای در شهریور ۱۳۵۴ شمسی بود. مسجد ثامن الائمه واقع در خیابان ناصرخسرو، مقابل ساختمان مشهور به اداره دارایی ومنطقه بازار تهران بود. از آنجائیكه بازار تعطیل بود، نماز جماعت جمعه شب ها نیز برگزار نمی شد.
خانه مرحوم عمویم در خیابان خراسان و در كوی حاجی قاضی بود. در همسایگی این خانه، سرای دو روحانی سرشناس دیگر نیز بود. یكی مرحوم حجت الاسلام والمسلمین حاج اشرف كاشانی بود كه در سنگر وعظ و سخنرانی شناخته می شد و دیگری مرحوم علامه محمد تقی جعفری بود كه در سنگر درس و آموزش وكتابت قرار داشت.
آن روزعمو به من فرمودند كه بعد از نماز می خواهم، به منزل آقای لواسانی بروم.
پرسیدم: سید علی لواسانی؟
فرمودند: خیر. آیت الله آقا سیدمحمد صادق، از بزرگان و روحانیون برجسته تهران هستند و با سید علی، عموزاده هستند.
من اعلام آمادگی كردم. چنان مشتاقی كه از كودكی در بستر حوزه علمیه نجف اشرف برآمده بودم كه از نیایی مادری، همچون میرزای نایینی وآیت الله آقا نجفی همدانی و از طرف پدر نیز به شجره گسترده شیعه، یعنی اشعریون قم همچون (احمد بن اسحاق اشعری ) و قبل از او به ( ذكریا بن ادم اشعری) كه هردو از اجله روزگار خویش به شمار آمده و خصوصاً كه اولین نماینده سه امام همام، یعنی امامان عسكریین(ع) وحضرت ولی عصر(عج) را افتخار داشته و وابسته بوده وهستم.
ماجرای آن راننده اتوبوس
پس بعد از نماز به ایستگاه اتوبوس واحد در بیست متری كوچه حاجی قاضی، در خیابان خراسان آمدیم. اتوبوس بنز زرد رنگ با آرم ( اتوبوسرانی تهران وحومه) به بازار آمد و به همراه عمو گام به اتوبوس نهادیم.
راننده بلند اظهار داشت: حاج اقای انصاری سلام. پنج روز است كه به تور من نخورده ای، خوبی الحمد لله؟
مرحوم عمو جواب دادند: الحمد لله عباس اقا! راستی آن كار را انجام دادی؟!
عباس آقا بلند اظهار داشت: بله حاجی، همون شب!
در این هنگام مرحوم عمویم دو بلیط دو قِرانی را به عباس آقا دادند.
راننده بلند اظهار داشت: حاجی مهمون من باش.
عمو بدون درنگ دو بلیط را دو نیمه كرد و داخل صندوق كنار راننده انداختند و روی صندلی نشستیم.
با اصرار از عمو پرسیدم كه ماجرای آن كار چه بود؟ بعد از پرس وجو آشكار شد كه هفته پیش نیازمندی سوار اتوبوس شده كه همسرش بیمار بوده و هزینه دارو نداشته است. مرحوم عمو بدون درنگ به داروخانه ای در میانه راه رفت بود و داروی های مورد نیاز را از داروخانه گرفته بود. ابتدا به صاحب داروخانه گفته بوده كه پولش را فردا می آورم! دكتر هم احترام این روحانی گفته بود هیچ اشكالی ندارد.
مرحوم عمو گفتند كه فكر كردم این دكتر جوان ممكنست تا فردا چند جور خیال و پندار در ذهنش به وجود بیاید. پس به عباس آقا، راننده اتوبوس گفتم، در راه بازگشتم پولی را نزد كیوسك بلیط فروشی قرار می دهم و تو شبانه به داروخانه برسان. حالا سوالم از راننده این بود كه كار را انجام داده است؟
اتوبوس از میدان قیام فعلی(شاه سابق ) گذشت و به خیابان ری رسید و در كمركش و نزدیك به نیمه آن در ایستگاه (آب مَنگُل )ایستاد واز اتوبوس پایین آمدیم وبه سوی خانه آیت الله لواسانی حركت كردیم.
روایت دیدار آیت الله لواسانی، آن سید مهربان و باهیبت و بلند قامت را در قسمت بعدی بخوانید.


منبع:

1398/09/17
21:36:17
5.0 / 5
3649
تگهای خبر: اسلامی , دانش , قاضی , هزینه
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
نظر شما در مورد این مطلب
نام:
ایمیل:
نظر:
سوال:
= ۹ بعلاوه ۳
حقوق و وكالت، مشاوره حقوقی آنلاین و خدمات وكالتی
alameadl.ir - حقوق مادی و معنوی سایت علم عدل محفوظ است

علم عدل - وکالت و حقوق علم عدل

حقوق و وکالت