از مرجئه تا جارودیه 6 جریان اجتماعی كه امام باقر(ع) با آنها برخورد كرد

از مرجئه تا جارودیه 6 جریان اجتماعی كه امام باقر(ع) با آنها برخورد كرد علم عدل: عصر امام باقر(ع) را باید عصر ظهور فرقه های گوناگون انحرافی فكری و فلسفی نامید.



یكی از رسالت های اهل بیت، برخورد عقلانی، مواجهه فكری و نقد علمی جریان های انحرافی در جامعه بود. عصر امام باقر(ع) را باید عصر ظهور فرقه های گوناگون انحرافی فكری و فلسفی نامید. عصر ایشان، روزگار برخورد اندیشه های اسلامی و غیراسلامی بود.
یك نكته مهم در زندگانی امامان این است كه آن حضرات میان افراط و تفریط مردمان پیرامون خود گرفتار بودند و بطور مداوم می بایست جامعه شیعه را متعادل می كردند. ایجاد تعادل البته كار دشواری بود، برای اینكه مشكلات فكری و سیاسی زیادی بر سر راه آنان بود در در دوران امام باقر(ع) فرقه های گوناگونی كه در زمان های مختلف پدید آمده بودند در زمان امامت باقرالعلوم با او مناظره و بحث های مختلفی داشتند و امام اهتمام می كرد با فرقه های منحرف عقیدتی به مبارزه فكری و عقلانی بپردازد.
این شش فرقه انحرافی در دوران زندگی امام باقر(ع) ظهور و بروز جدی ای داشتند كه در گزارش خبرآنلاین با آنها آشنا می شوید:
فرقه مرجئه
این فرقه درانتها نیمه اول قرن اول هجری پدید آمد. آنان بر این باور بودند كه مرتكب گناهان كبیره، مخلّد در دوزخ نمی ماند، بلكه كار او را به خدا وامی گذاشتند و به این علت آنان را مرجئه می خواندند كه آنان نیت را كافی می دانستند و بر این باور بودند كه خدا نیز بر آن بسنده می كند و عذابشان نخواهد كرد.
پس از آن كه در نبرد صفین، سپاه شام، سپاه امیرالمؤمنین (علیه السلام) را به داوری كتاب خدا و سنت پیغمبر درباره خلافت امام علی (علیه السلام) یا معاویه مجبور كرد و علی (علیه السلام) به ناچار، حكمیت «ابوموسی اشعری» و «عمر بن العاص» را پذیرفت و این دو داور، به خلع علی (علیه السلام) از خلافت رأی دادند، خوارج، امام علی (علیه السلام) و معاویه را مرتكب گناهی بزرگ (حكمیت در دین خدا) دانستند و به دنبال این تهمت، این مسئله پیش آمد كه وضعیت مرتكب گناه كبیره چگونه است؟ آیا در آتش جهنم مخلد خواهد بود؟
به دنبال این بحث، سخن از ایمان و حدود آن به میان آمد و این كه ایمان چیست و مؤمن كیست؟ این نزاع، بستر سركشی و فساد را برای حكمرانان مهیا كرد تا هر چه می خواهند بكنند و سرانجام كار را به خدا واگذارند؛ برای اینكه معصیت و گناه هیچ صدمه ای به ایمان نمی رساند. از ین جهت، حكمرانانِ بنی امیه تلاش زیادی در جهت تقویت پایگاه های اعتقادی مرجئه كردند كه همچون آنان، «حجاج بن یوسف ثقفی» را می توان نام برد. این فرقه مرجئه از چهار گروه تشكیل شده كه عبارت اند از: «یونسیه»، «عبدیه»، «فسانیه» و «ثوبانیه» كه هر یك اعتقادات خاص خودرا دارند. این فرقه در دوره امامت امام باقر (علیه السلام) نیز به فعالیت خود ادامه داد. امام با اتخاذ موضعی تند و آشكار با آنان مخالفت كرد و هر جا سخنی از آنان به میان می آمد آنان را لعن و نفرین می كرد و می فرمود: «پروردگارا، پیروان گروه مرجئه را از رحمت خود دور فرما كه آنان دشمنان ما در دنیا و آخرت هستند».
فرقه جبریه و قدریه
جبریه بر این باور بودند كه انسان از خویش هیچ گونه اختیاری ندارد و مجبور است. در مقابل آن، فرقه قدریه برآن بودند كه هر بنده ای به وجود آورنده فعل خود است و خدا، كار او را به خودش وا نهاده و انسان حتی در اسباب كار یا انگیزه آن هم مختار است. این فرقه، درست در مقابل جبریه قرار داشت.
این دو مسلك نیز در زمان خلافت امویان و در دوران حكمرانی معاویه به وجود آمدند و نزاع این دو، در تاریخ، پیشینه ای دراز دارد و در دوران حكمرانی «معاویة بن یزید» و «یزید بن ولید» به اوج خود رسید. امامیه، مشربی خلاف این دو نظر را پذیرفتند و امامان شیعه این مكتب را برای مردم تبیین كردند. امام باقر(علیه السلام) نیز، در این زمینه بسیار كوشید و با پیروان این دو نظر به شدت برخورد كرد. ایشان در رد نظریه قدریه و جبریه فرمودند:
پروردگار بر آفریدگان خود مهربان تر از آن است كه آنان را به گناه وا دارد و سپس بر آن عذابشان نماید (رد دیدگاه جبریه) و او عزیزتر از آن است كه اراده انجام كاری را بكند و آن محقق نگردد (رد دیدگاه قدریه). وی در پاسخ به این كه آیا مشرب سومی هم وجود دارد، می فرمود: آری، گسترده تر از فاصله میان آسمان و زمین [و آن مشرب امر بین الامرین است].
فرقه خوارج
این گروه نیز بعد از داوری بین امام علی (علیه السلام) و معاویه در جنگ صفین پدید آمد. هنگام بازگشت امام علی (علیه السلام) از صفین به كوفه، عده ای از لشگریان بر او شوریدند و حكمیت را بر خلاف اسلام دانستند و شعار «لا حكم الا لله» سر دادند. آنان امام علی (علیه السلام)، معاویه، عثمان و حكمین را كافر شمردند؛ برای اینكه آنان، مرتكب گناهان كبیره را كافر می دانستند و ریختن خونشان را مباح برمی شمردند. آنها دشمنان آشتی ناپذیر بنی امیه و زمین داران بزرگ و مخالف وجود املاك خصوصی بودند و با اصل «مخلوق بودن قرآن» به شدت مخالف بودند. از بزرگان آنان می توان «اشعث بن قیس كندی»، «مسعر بن فدكی تمیمی» و «زید بن حصین طائی» و از فرقه های آن می توان «محكمه»، «ازارقه»، «بیهسیه»، «عجارده»، «ثعالبه»، «اباضیه» و «صفریه» را نام برد.
آنان در طول تاریخ، رفتاری نابخردانه با امامان شیعه داشتند. در زمان امامت امام مجتبی (علیه السلام) نیز، امام را به خاطر صلح او با معاویه بسیار سرزنش كردند. در دوران امامت امام باقر(علیه السلام) نیز مناظراتی بین آنها و امام در گرفت. امام در رد مبانی و باورهای اعتقادی شان، آنان را «خُسران زده ترین آفریدگان خدا» دانسته كه «دنیا و آخرت خودرا تباه كرده اند» و به اصحاب خود می فرمود:
«به این پیمان گریزان «خوارج» بگویید: چگونه بر جدایی از علی(علیه السلام) گردن نهادید؛ با توجه به این كه خونتان را قبل تر در راه فرمان برداری از او ارزانی داشتید و در خشنود كردن خدا بر هم پیشی می گرفتید. و اگر به شما گفتند كه ما بر حكم الهی گردن نهاده بودیم و شعار «لا حكم الا لله» سر دادند، در پاسخ بگویید: مگر خدا حكمیت را در دین خود نپذیرفته است؟ و مگر آنرا به داوری دو نفر [در این آیه] وانگذارده كه فرموده: «فَابَعثوا حَكَماً مِن أَهلِهِ وَ حَكماً مِن أهلها إن یُریدا اِصلاحاً یُوَفِّقِ اللهُ بَینَهما»؛ [هر گاه میان زن و شوهر اختلاف افتاد] یك نفر از جانب شوهر و یك نفر از جانب زن [به عنوان] داور برانگیزید تا اگر اصلاح را خواستند، خدا آنان را بر آن موفق سازد.
آیا رسول خدا (صلی الله مقابل وآله) در ماجرای «بنی قریظه»، «سعد بن معاذ» را داور معرفی نكرد تا بر آن چه مورد پذیرش خداست، حكم كند؟ آیا نمی دانید كه امیرالمؤمنین (علیه السلام) با این شرط حكمیت را پذیرفت كه آن دو حَكَم برمبنای كتاب خدا حُكم كنند و از آن فراتر نروند؟ آیا نگفت كه اگر حكم آنها بر خلاف كتاب خدا باشد نخواهد پذیرفت؟ وقتی داوری به انتها رسید، به علی (علیه السلام) گفتند: كسی را داور خود ساختی كه بر ضد تو حكم داد. آیا امیرالمؤمنین (علیه السلام) نفرمود من به داوری كتاب خدا تن دادم، نه داوری یك شخص؟ حال باید گفت، در كجای این حكمیت انحراف از حكم قرآن است؟ و این در شرایطی است كه امام علی (علیه السلام) فرموده بود كه حكمی را كه خلاف قرآن باشد نخواهد پذیرفت. بهتان آنان به امیرالمؤمنین(علیه السلام) پوچ و بی اساس است».
در مناظره ای دیگر، یكی از بزرگان خوارج كه به برتری امیرالمؤمنین اقرار داشت، او را به كفر بعد از ایمان در فرمانبرداری از خدا و رسولش متهم كرد. امام باقر (علیه السلام) به او فرمود: «آیا آن روز كه خدا علی (علیه السلام) را دوست داشت، نمی دانست كه او روزی به دست یكی از اهل نهروان (خوارج) كشته می شود؟» مرد خارجی پذیرفت. امام پرسید: «آیا محبت خدا به علی (علیه السلام) از روی فرمان برداری او از دستورهای خدا بود یا از روی گناه و سركشی او؟» مرد اظهار داشت: «پیداست كه از روی بندگی و اطاعت علی (علیه السلام) بوده». امام فرمود: [پس حال كه علی (علیه السلام) از روی اطاعت و فرمان برداری مورد محبت خدا واقع شده و خدا او را دوست می داشته، واضح است كه تمامی اعمالش مورد پسند خدا بوده است] اینك بر خیز و برو!» مرد خارجی كه در میدان بحث و مناظره با امام بسادگی شكست خورده بود، زیر لب اظهار داشت: «اللّه أعلَم حیث یَجْعَلُ رِسالَتَهُ؛ خدا بهتر می داند كه رسالت خودرا بر دوش كه نهد».
فرقه غُلات
غلات به معنای «گزافه گویان» است. ایشان فرقه ای از شیعه هستند كه درباره امامانِ خودگزافه گویی كرده و آنان را تا سرحد خدایی رسانیده اند و یا قائل به حلول جوهر نورانی الهی در امامان شده اند یا به تناسخ قائل گردیده اند. آنان چند دسته شدند، برخی گفتند امام علی (علیه السلام) و برخی از امامان شیعه، خدا هستند و برخی دیگر از آنان گفتند كه ایشان پیغمبرند.
جای شگفتی ندارد كه ریشه عقاید آنان را در مذاهب حلولیه و تناسخیه مثل یهود و نصارا بدانیم و یا آنرا خرم دینی و مزدكی بدانیم؛ برای اینكه جزیرة العرب و سرزمین بین النهرین و شامات، قبل از ظهور اسلام، كانون قبیله های مختلف عرب و غیر عرب و نیز برخوردگاه عقاید و ادیان گوناگون بوده است و نشانه های آشكاری از عقاید و دیدگاه های آنان در بعضی فِرَق اسلامی دیده می شود. فرقه غلات مشتمل بر ده ها فرقه دیگر می شود كه نام تمامی آنها در نوشته های ملل نویسان موجود است.
امامان شیعه اندیشه آنان را به شدت طرد كردند و آنان را «یهود ونصارا»ی امت پیامبر (صلی الله مقابل وآله) نامیدند تا عمق انحراف و كج روی اندیشه آنان بر مسلمانان آشكار شود.
فرقه مغیریه
آنان پیروان «مغیرة بن سعید عجلی» و فرقه ای از غلات بودند كه اعتقاد به رؤیت و تجسیم و نیز امامت او (مغیره) بعد از امام باقر (علیه السلام) داشتند و می گفتند او منجی آخرالزمان است؛ نمی میرد و ظهور خواهدنمود. هنگامی كه او به قتل رسید، در میان یاران و پیروانش اختلاف افتاد و دسته ای از آنان در پندار انتظار ظهور او و رجعتش باقی ماندند و دسته ای دیگر قائل به انتظار ظهور امام باقر (علیه السلام) شدند. او فتاوی عجیبی در احكام دین از خود صادر كرد. مغیره در ابتدا قائل به امامت امام باقر (علیه السلام) بود ولی بعد از مدتی، به غلو روی آورد و به خداوندی امام باقر (علیه السلام) معتقد شد. گاه نیز به یارانش در مورد امام می اظهار داشت: «منتظر ظهور او باشید كه او باز خواهد گشت و جبرئیل و میكائیل با او بین ركن و مقام بیعت خواهند نمود».
امام باقر (علیه السلام) و دیگر امامان او را لعن و نفرین كردند. امام باقر (علیه السلام) در روایات بسیاری او را لعن كرده فرمود: «خداوند و رسول اكرم، مغیرة بن سعید را از رحمت و دوستی خود دور گردانند كه او دروغ های بسیاری بر ما دوده بست». امام در سخنی دیگر او را به «بلعم» تشبیه كرد كه خداوند به او دانش عطا فرموده بود، ولی او از نشانه های خدا روی گرداند و از شیطان پیروی كرد و گمراه شد. امام صادق (علیه السلام) نیز در مورد او فرمود: «خدا مغیرة بن سعید را لعنت كند! او بر پدرم دروغ بست و خدا نیز سختی عذابش را به او چشاند. خدا لعنت كند كسی را كه چیزی در مورد ما بگوید كه ما خود در مورد خویش نگفته ایم و خدا لعنت كند كسی را كه نسبت بندگی خدا را از ما دور كند».
فرقه جارودیه
«جارودیه» یكی از فرق «زیدیه» است كه رهبری آنرا «ابوالجارود زیاد بن منذر سرحوب» بر عهده داشت. او از دانشمندان و شاگردان امام باقر (علیه السلام) بود. او نابینای مادر زاد بود و لقب سرحوب را امام باقر (علیه السلام) به او داد كه نام شیطانی نابیناست و در دریاها زندگی می كند. از ین جهت، نام دیگر این فرقه را «سرحوبیه» نیز گفته اند. آنان بعد از شهادت امام حسین (علیه السلام) امامت را در فرزندان او و امام حسن (علیه السلام) می دانند و هر كه از فرزندان آن دو امام به پا خیزد و قیام كند، پیروی اش را در مقام امام، واجب می دانند.
امام باقر(علیه السلام) در دوران زندگانی خود، هر گاه ابوالجارود را می دید او را ارشاد می كرد و شیعیان را از نزدیك شدن به او باز می داشت و می فرمود: «او شیطانی نابیناست. او كورچشم و كوردل است». بین او و امام مناظره ای بر سر امامت فرزندان امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) در گرفت در تاریخ نقل شده است.
/۶۲۶۲



منبع:

1398/05/18
16:29:14
5.0 / 5
12
تگهای خبر: اسلامی , پیامبر , حكم , زندان
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
نظر شما در مورد این مطلب
نام:
ایمیل:
نظر:
سوال:
= ۲ بعلاوه ۳
حقوق و وكالت، مشاوره حقوقی آنلاین و خدمات وكالتی
alameadl.ir - حقوق مادی و معنوی سایت علم عدل محفوظ است

علم عدل - وکالت و حقوق علم عدل

حقوق و وکالت